آدمها نقطه ضعف دارند
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 23:51
هر آدمی نقطه ضعفهایی دارد. هنگامی که با دیگران خیلی دوست هستید در مورد نقطه ضعفهایتان نگویید و سعی کنید هیچ نقطه ضعفی از خودتان به جا نگذارید. مثلا اگر مدتی در سالهای قبل بیمار بودید اصلا به کسی نگویی
جامعه پسا سردار
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 23:51
از روزی که خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی را شنیدم در فضای مجازی پر شد از پیامهای دو قطبی که حکایت از یک شکاف بزرگ بین جامعه دارد. پیامهایی که جان نثاری می کنند و با هشتکهای #حاج_قاسم #انتقام_سخت #سردار
خانواده
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:41
این روزها که گرانی بنزین و اعتراضات ناشی از آن یاس را در دل آدمی مثل من پر رنگ کرده بود اما در خانواده ما اتفاقات زیبایی در جریان بود. اتفاقاتی که امیدوارم برای همه جوانهای کشور پیش بیاید و فرخنده باش
وقت مفت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:41
یعنی وقتی یکی دو ساعت مجبوری یکجا بشینی هیچ چیز به اندازه به روز کردن وبلاگ برایت لذت بخش نیست. در حال بازگشت از شهرستان محل پروژه هستم. پرواز کنسل شد و به سمت ترمینال اتوبوسها گسیل شدیم حالا تا یکی د
فقط دعا کردم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:41
همینجور که داشت زیر کابینتها را تی می کشید و من هم داشتم ظرفها را جمع می کردم ازش سوال کردم رفتی دیدیش؟ـ آره، بردنش بازداشتگاه وزارت....+ چطور گرفتنش- فروختنش+ یعنی چی- یکی از فامیلهای دور اینها را فر
عاشورا
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
تاسوعا و عاشورای امسال روستای پدری بودم. همه ساعتها و دقایقش برایم خاطره انگیز است. از پیر علم بگیر تا دسته زنجیرزنی و خیمه سوزان غروب عاشورا. از مراسمهای شب عاشورا، از حضور عزاداران در منزل خانواده ه
حال خوش
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
خوب بالاخره جواب کنکور آمد و خبر خوش حالمان را خوشتر کرد. پسر کوچیکه دقیقا رشته مورد علاقه اش قبول شد. البته تهران نیست ولی دست بر قضا همان شهری که خواهر جان دکترمان تخصص قبول شده است در نتیجه دلشوره
دهه هفتادی های ....
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
کار کردن با جماعت جوان خوبیهایی دارد و و البته سختیهای خودش را دارد. الان که نسل جوان ما را دهه هفتادیها تشکیل می دهند بنده در تیمم الی ما شاالله دهه هفتادی دارم که برایم بسیاری از چیزهایشان اصلا قابل
و باز هم
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
و باز هم بحران و آشفتگی و مساله. باید بروم شهرستان محل کارم. برایم دعا کنید. خیلی زیاد و باز هم خدایا شکرت که هستی و همراهیم می کنی
گسل نسلی
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
یک چیزی هست به اسم شکاف نسلی که باید گفت الان گسلی شده ما شاالله برای خودش. بر می گردد به سبک زندگی آدمها. اینکه بچه ها به خاطر رشد تکنولوژی حاضر نیستند شبیه والدینشان فکر کنند و بپوشند و بخورند و ارت
خانم اجازه.....
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
چند روز گذشته در کنار خانواده بودیم. پسر کوچیکه به همراه خواهر جان و خانواده اش به تهران آمدند و دو روزی میهمان بودند. خواهر جان دکتر هم از کار و بارش گفت. یک شب میهمان مادر بودیم و یک شب هم دسته جمعی
ورزشگاه
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
روزی که فوتبال ایران و کامبوج بود من سر پروژه بودم. خواهرهای کوچکتر از چند روز قبل در تکاپوی تهیه بلیت بودند و دست آخر موفق هم شدند که بخرد و بروند. بچه ها را هم شوهرهایشان نگهداری کردند. گفتند شاید ا
روزهایی که می گذرد
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
امسال هم تعداد زیادی از جوانهای فامیل از جمله پسر بزرگه و یکی از خانمهای دستیار به همراه شوهرش و ... همه رفته بودند پیاده روی اربعین. وقتی برگشتند انگار روی ابرها بودند و حال روحیشان خوب بود، هر چند پ
دل کندن سخت
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
شوهر خواهر دکتر و پسرش آمدند برای بردن وسایل خانه. رفتیم کمک. هر بشقابی که درون کارتن می گذاشتم و هر کارتنی را که بسته بندی می کردیم گویی تکه ای از وجودم را درونش می گذاشتم. دائم به خواهر زاده تاکید م
مثبت و منفی
-
تاریخ: 1398/8/23 ساعت: 8:51
چند روزی تعطیل کردم و در منزل ماندم. تعطیل کامل که نه در واقع سعی کردم کار را از منزل مدریت کنم و به قول امروزیها تفویض اختیار کنم به چند نفر :)))) چند روز در منزل هرچند به پرستاری از همسر گذشت ولی با
بد قلق
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 18:09
امروز تصمیم گرفتم مقداری درمورد مسائل کاری و شغلیم بنویسم. کار ما سختیهای خودش را دارد و مدیریت خاص خودش را می طلبد تا بتوان یک تیم را درست راهبری کرد. با بچه های تیم رفتیم شهرستان. آنجا مجبور شدم یک
دستیار
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:00
از سفر برگشتم. چند سالی بود که یک دستیار (اسیستان) بسیار خوب داشتم. به هر حال این دستیار خوب هم بعد از مدتی رشد کرد و از پیشم رفت. رفت و جایی مستقل شد و خودش شد یکی مثل خودم و حالا هنوز هم بعد از چند
عروسی
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:00
فکر کنید رفتید عروسی هی هر کسی از بغل دست شما رد می شود و یا می نشیند می گوید چقدر لاغر شدی. بعد شما هم به شوخی می فرمایید خواهش می کنم لاغری از خودتونه:)))) شام هم طوری می خورید که نزدیک مامان نباشید
روز مادر
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:00
دیشب منزل مادرم بودیم. طبق هر سال برای مادرم هدیه تهیه کردیم و شام خریدیم و رفتیم دور هم باشیم. در این گیر و دار خواهر زاده های ده دوازده ساله توی حمام منزل مادرم مشغول کارهایی بودند به قول خودشان سکر
میدان کار
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 14:00
میدان کارم را خیلی دوست دارم. امروز دوباره عازم شهرستانی هستم که میدان کارم است و قرار است در زمینه کار کنم. بچه های تیم همه را تعطیل کردم که بروند چمدان ببندند که امشب برویم. بارندگی است و دو دلم که اصلا کار درستی است در این وضعیت که سفر کنیم یا نه. دوستان به دعاهای شما نیاز دارم. اگر دستانتان به س...