این روزها کارهایم روی هم تلنبار شده. هر روز یک برنامه دقیق می نویسم ولی وسطهای کار که می رسم انگار یکی یقه ام را می گیرد و می برد سمتی و می گوید نگاه کن، چه فایده. چه فایده که اینجوری خودکشی کنی. چه فایده که این همه تلاش کنی. چه فایده؟ آخرش که چه؟ قرار است کدام قله را تصاحب کنی. قرار است کجای دنیا را درست کنی؟ زورت به کجای دنیا می رسد؟ بعد انگار واقعیت دنیا برایم تازه روشن شده باشد می نیشنم و دست از کار می کشم. نمی دانم خصلت پاییز است و یا محرم که آدم را اینجوری بی انگیزه می کند. در نهایت خودمان را گول می زنیم و می اندازیم گردن دپرسینگ فصلی. بعد سعی می کنیم شگر...
ادامه مطلب